تبلیغات
شکوفه های سفید

شکوفه های سفید
وب لژیون همسفر ندا کوچکی 
پیوندهای روزانه

به نام قدرت مطلق الله

روز دوشنبه 96/08/08  جلسه خصوصی همسفران لژیون شکوفه های سفید با استادی خانم ندا و حضور همسفران راس ساعت 16:45 آغاز به کار نمود.

                                                                                          

همسفر فاطمه  : این حس ناامیدی و اینکه ما هیچ ارزشی نداریم و به هیچ دردی نمی خوریم بزرگترین ابزار نیروی منفی و نفس اماره است برای اینکه ما را در تاریکی نگه دارد. کسی که ناامید می شود دیگر هیچ تلاشی برای بیرون آمدن از دل تاریکی ها انجام نمی دهد و همانطور ساکن در تاریکی باقی می ماند. زمانی که این تفکر در انسان قدرت گرفت که به هیچ دردی نمی خورد و به هیچ نیست، ناامیدی با قدرتی بسیار زیاد او را احاطه می کند و هر چه قدر که این تفکر قوی شود ناامیدی قدرتمندتر و عمیق تر می شود. تفکر کردن باعث می شود یک نقطه نورانی هر چند کوچک در دل تاریکی که فرد ناامید در آن گرفتار است ایجاد شود، با توجه کردن و پروبال دادن به این نقطه نورانی می توان آن را گسترش داد. درست مثل اینکه اگر ما یک دانه گندم داشته باشیم با پرورش آن می توانیم به خرمن های گندم برسیم، اگر یک هسته خرما داشته باشیم با پرورش آن می توانیم به نخلستان های وسیعی دست پیدا کنیم. تمام هستی در تلاش است که همان یک دانه یا به عبارتی آن نقطه روشن را به وجود آورد.

یکی از مهمترین مسائل این است که تمام هستی در وجود ما انسان ها جمع شده، به عبارتی وجود هر یک از ما انسان ها یک جهان کوچک است و تمام خاصیت هایی که در جهان هستی وجود دارد در درون ما انسان ها نیز موجود است. مثلا تمام فضایل و رذائل عالم در وجود انسان ها موجود است. باد یکی از مهمترین نیروهای طبیعت است، وزش باد کار مهمی که انجام می دهد این است که ابرها را به حرکت در می آورد و به مکان هایی می برد که با کمبود آب مواجه هستند آن ها را بارور کرده و ابرها شروع به بارش می کنند، باریدن ابرها حیات را به آن مناطق هدیه می دهد، زمین ها حاصلخیز می شوند، موجودات و حیوانات سیراب و با طراوت می شوند و زندگی در آن مناطق به جریان در می آید. خورشید یکی دیگر از نیروهای قدرتمند طبیعت،این آب ها را تبخیر می کند و همچنین فرایندی که گیاهان برای عمل فتوسنتز نیاز دارند را انجام می دهد. رودخانه ها به واسطه ناهمواری های زمین جریان پیدا می کنند، اگر کوه ها و ناهمواری ها نبود و کل زمین یکپارچه دشت و سطوح هموار بود آب ها در جای خود ثابت می ماندند و به جریان در نمی آمدند یا اینکه اگر نیروی جاذبه وجود نداشت هیچ چیزی روی زمین ثبات نداشت و همه چیز در جو معلق بود. یا مواد مذاب که در دل زمین هستند اگر به سطح زمین نزدیک شوند، فوران کرده و باعث ایجاد خرابی های عظیم می شوند. در طبیعت دو نوع پدیده وجود دار؛ یکی پدیده های سازنده مثل رودخانه ها یا برف و دیگری پدیده های مخرب مثل تند باد، گردباد، زلزله و... کاری که برف انجام می دهد این است که روی سطح زمین می ماند(در فصل سرما) و زمانی که ما به آب نیاز داریم (در فصل گرما) آب می شود و مورد مصرف ما قرار می گیرد درست مثل یک نیروی پتانسیل که در وقت نیاز آزاد می شود. با کنار هم قرار دادن این پدیده ها این نتیجه حاصل می شود که نیروهای زیادی در نظام هستی و طبیعت در حال فعالیت هستند. اینکه وجود انسان یک جهان کوچک است به این معنی است که شبیه این نیروهای طبیعت که ذکر شد در وجود ما موجود است. یعنی قدرتی با همان عظمت قله های آتشفشان و مواد مذابش در درون ما موجود است یا همان گردباد و باد عظیمی که در طبیعت تخریب ایجاد می کند در درون ما نیز وجود دارد که هر کدام از این نیروها مثل پدیده های سازنده و مخرب قابل تقسیم بندی هستند به نیروهای مثبت و منفی. انسان توسط این نیروها می تواند کارهای بسیار بزرگ و مهمی انجام دهد اما مساله اینجا است که توسط عواملی این نیروها از اختیار انسان خارج می شوند، این خروج نیروها از اختیار انسان باعث می شود که مثلا بی دلیل در درون ما گردبادی ایجاد شود با زلزله ای همه چیز رابه لرزه در آورد و خراب کند. در تمثیلی برای این مساله یعنی خروج نیروها از اختیار انسان این است که در ناامیدی همه چیز در درون انسان یخ می بندد. نه رودخانه ای هست، نه برکه ای، نه چشمه ای، نه گیاهی و نه سبزه ای همه زمین یخ زده. این شخص احساساتش هم در درونش یخ بسته و زمانی که شروع به عبور کردن از این منطقه یخ زده کرد و مسافر شد حرارت از درونش شروع به جوشیدن می کند مثل آتشفشان، نور خورشید را کم کم می بیند، آرام آرام آب های یخ زده سطح زمین را ذوب می کند، آب ها به جریان می افتند و چشمه ها جوشان می شوند، سطح زمین آرام آرام به تعادل باز می گردد و تنها جاهایی یخ زده و پر برف هستند که باید باشند و در وقت نیاز آب شده و نیروی ذخیره شده خود را آزاد کنند و به مصرف برسند.

نا امیدی چگونه در انسان ایجاد می شود؟

وقتی انسان چیزی را با تمام وجود می خواهد اما امکان رسیدن به آن را ندارد از هر راهی که به فکرش می رسد اقدام می کند اما نتیجه نمی گیرد و به خواسته اش نمی رسد آن وقت است که ناامیدی در شخص ایجاد می شود. ناامیدی مثل باری می ماند که روی شانه های شخص ناامید است و او نمی تواند این بار را زمین بگذارد حتی برای لحظه ای استراحت و مجبور است هر کجا که می رود این بار سنگین را با خود حمل کند. ناامیدی احساس را در انسان کور می کند تا جایی که شخص ناامید دیگر از هیچ چیز در این دنیا لذت نمی برد. ناامیدی مهمترین عاملی است که انسان را از حرکت باز می دارد یعنی انگیزه انسان برای حرکت کردن از بین می رود. ناامیدی اگر شدید شود یعنی در قدرتمندترین وضعیت خود به افسردگی و احساس پوچی می رسد در این وضعیت است که انسان ناامید ممکن است دست به خودکشی بزند. ناامیدی یکی از اضلاع مثلث جهالت (منیت، ترس، ناامیدی) است که تمام حالت های منفی ایجاد شده در درون انسان روی یکی ازسه ضلع این مثلث استوار است. قرار گرفتن در مساله ناامیدی مثل افتادن در قعر چاهی است بسیار تاریک که هم هوای اندکی برای تنفس وجود دارد و هم محیط بسیار کوچکی برای حرکت کردن. در ظاهر چاهی وجود ندارد ولی هم اینکه انسان ناامید تمایلی به انجام هیچ کار و حرکتی ندارد درست مثل این است که در آن محیط تنگ و تاریک گرفتار است و توان حرکتی ندارد. در حالت ناامیدی، مساله اصلی و مشکل اساسی کار، حس است. یعنی هیچ احساسی برای انجام کاری وجود ندارد و فرد تمایل شدیدی به سکون، بی حرکتی و یکجانشینی دارد به بیان دیگر وقتی انسان ها از انجام کاری دچار احساسی نشوند آن کار را انجام نمی دهند. کاری که ناامیدی انجام می دهد این است که روی سیستم هایی که مربوط به احساسات و عواطف است لایه ای می کشد و اصطلاحا حس ها بسته می شوند. با بسته شدن حس ها ما دریافتی از محیط اطراف نداریم مثلا از رفتن به طبیعت هیچ دریافتی نداریم و دچار هیچ حسی نمی شویم بنابراین دلیلی هم برای رفتن به طبیعت نمی بینیم. پس اگر ما از نظر دریافت و حس دچار مشکل شویم و از انجام کارها هیچ لذتی احساس نکنیم، آن کارها را انجام نمی دهیم. اگر این مساله شدت بگیرد انسان از انجام خیلی از کارها امتناع می کند و کل زندگی اش خلاصه میشود به چند فعالیت مختصر. این زندگی یکنواخت مثل یک زندان یا چاه نامرئی می ماند که فرد ناامید توان خارج شدن از آن و حرکت اضافه تر را ندارد. انسان با عبور از این منطقه یخبندان این حس ها را بیدار می کند و کم کم طعم لذت های دنیا را می چشد. اگر در این مسیر حس ها باز نشد و لذت ها دریافت نشد،حرکتی که در حال انجام است یک حرکت ظاهری است. تغییر حس ها نشانگر این است که حرکت درستی در حال انجام است.اگر انسان برای مدت طولانی از چیزی محروم باشد کم کم احساس بی تفاوتی و اینکه آن مساله از اساس وجود نداشته ایجاد می شود مثلا فردی که در حالت بسته بودن حس هایش از زیبایی های بهار لذت نمی برد و این عدم دریافت لذت برای مدتی ادامه داشته باشد کم کم این احساس در او ایجاد می شود که اصلا بهار لذتبخش نیست یا اصلا چیزی به اسم بهار وجود ندارد که این دیدگاه کاملا اشتباهی است چون هر احساسی چه مثبت چه منفی در هستی وجود دارد. در مورد ناامیدی باید به این مساله واقف باشیم که همه حس ها در هستی وجود دارد. ناامیدی ،حسادت،لذت و... ما در هر سطحی از احساس قرار بگیریم آن حس را تجربه می کنیم.اگر در جایگاه نفرت قرار بگیریم نفرت را تجربه می کنیم، اگر در جایگاه محبت قرار بگیریم محبت را دریافت می کنیم.طیف این امواج و حس ها در هستی یه صورت بی نهایت موجود و در جریان است که ما فقط بخشی از آن ها را می توانیم دریافت کنیم همانطور که بخشی از طیف رنگ ها یا صدا هارا می توانیم دریافت کنیم یعنی اگر در ناامیدی احساسی را درک و دریافت نمی کنیم به این معنی نیست که آن نیروها و حس ها وجود ندارد فقط به این خاطر است که ما توان دریافت آن ها را از دست داده ایم و با تغییرات و اصلاحاتی در درونمان دوباره قادر به دریافت آن ها می شویم.رسیدن به این مساله که امواج و نیروها(حس ها) در هستی در جریان است این تفکر را ایجاد می کند(در درون فرد ناامید) که بالاخره می توان آن ها را دریافت کند و بهترین راه برای درک این نیروها تزکیه و پالایش یا جدا کردن پیوندهای منفی از درونمان است. با نگاه کردن به سلول ها و ساختارهای بدن (سلول ها هر کدام یک ساختار بسیار پیچیده دارند که هنوز به طور کامل کشف نشده اند) و نظر به اینکه هر کدام از ما بر یک کهکشان حکمرانی می کنیم،احساس پوچی در انسان بسیار کاهش پیدا می کند.اینکه انسان چه موجود لایق و ارزشمندی بوده که فرمانروایی یک کهکشان عظیم به او داده شده با سپاه بزرگی از سربازان آماده به خدمت که فرامین ما را انجام می دهند،پس ما به هیچ نبوده ایم اما با فرمان های غلطی که صادر کرده ایم و بلاهایی که از سر نااگاهی بر سر این کهکشان عظیم آورده ایم،بخشی از آن را از بین برده ایم و نیروهای آن را سست کرده ایم،این نیروها نمی دانند که باید برای چه کسی بجنگند یا همان احساس عدم اعتماد به نفس.در این مرحله اگر انسان حرکتی در جهت رهایی انجام دهد این نیروها دوباره قدرت می گیرند و ما این نیروها را در خود احساس می کنیم. این چرخه به زبان ساده تر به این معنی است که نیروهای منفی باعث انسداد حس ها در انسان می شود طی فرایندهایی که همه به دست خود انسان است. مهمترین آن ها پنهان کاری است یا همان کفر، انسان ها با پنهان کاری در مورد مسائل مربوط به خودشان خود را در اختیار نیروهای منفی قرار می دهند در ادامه حس ها در انسان مسدود می شود. عدم دریافت حس ها و انتقال آن ها به بیرون مثل این می ماند که ما یخچالی پر از خوردنی های گوناگون داریم اما قفل است و نمی توانیم به آن ها دسترسی داشته باشیم. اگر یخچال ما خالی بود و نمی توانستیم چیزی بخوریم خیلی ناراحت کننده نبود اما اینکه همه چیز فراهم است اما دردسترس ما نیست بسیار رنج آور است بسته شدن حس هم به این معنی نیست که حسی وجود ندارد،حس هست اما اسیر شده و قدرت خروج ندارد.کاری که نیروهای منفی انجام می دهند این است که چشمه ای را خشک می کنند و بعد آب را ذره ذره به آن تزریق می کنند،حس ها را اسیر می کنند بعد برای اینکه انسان بتواند ذره ای از حس های درونش را درک و دریافت کند از راههای گوناگون نامعقول وارد می شود و در ازای ذره ای احساس لذت تمام ساختارهای درون را نابود می کند.این از روش های نیروی منفی است که حس ها را از انسان می گیرد بعد آن ها را ذره ذره با بهای سنگین به انسان می فروشد.جابه جایی انرژی ها هستند که دردرون انسان ایجاد لذت می کند یعنی لذتی اتفاق نمی افتد و حاصل نمی شود مگر در صورتی که انرژی ها در درون انسان به جریان بیافتد.درست مثل یک استخر آب که چند لوله ورودی و خروجی دارد. از ورودی ها آب به داخل استخر هدایت می شود و از خروجی ها به بیرون حال اگر تعدادی از این کانال ها یا لوله ها مسدود شوند دیگرآب نمی تواند وارد یا خارج شود آن وقت است که در استخر اختلال ایجاد می شود درست مثل انسان که اگر جابه جایی نیروها در درون انسان با مشکل روبه رو شود احساسات درونی او نیز دچار اخلال می شود. حال اگر تمام دریچه ها بسته شد و هیچ آبی وارد یا خارج نشد،آب از جریان می ایستد و ساکن می شود و درست مثل زمانی که انسان دچار ناامیدی شده،زمانی که بی حسی و عدم میل به تحرک در او به وجود آمده است. فرد ناامید که حس های او در رکود و سکون است،نسبت به همسر ، فرزندان و اطرافیان محبت دارد اما چون توان انتقال این محبت را ندارد دچار رنج و عذاب شده و نه تنها محبتی را انتقال نمی دهد بلکه آن حس رنج و عذاب را منتقل می کند.ایجاد حس لذت در فرد ناامید اینطور است که تعدادی از این ورودی ها به چاه های فاضلاب وصل شده جابه جایی آب صورت می گیرد اما آبی که وارد می شود آب فاضلاب است، احساس لذت ایجاد می شود اما لذتی که به درد بخور نیست.در مقایسه با ورودی که به چشمه بکر و جوشان متصل است و آبی که وارد استخر می شود آب زلال چشمه است که از دل زمین بیرون آمده بنابراین کیفیت لذتی که از مواد حاصل می شود با لذتی که حاصل پالایش نیروهای درون است بسیار متفاوت است.درونی که پاکیزه است (استخر آبی که پاک است) اگر یک آلاینده حتی به کوچکی یک برگ وارد آن شود بسیار نمایان می شود اما درونی که پراز آلودگی است (استخری که با آب فاضلاب پر شده ) هرچه قدر هم که آلاینده به آن اضافه شود دیگر نمایان نیست و در بین آن همه آلودگی گم می شود،یعنی شخصی که گناهکار شد درونش پر از آلودگی گناه شد دیگر با انجام گناه ناآرام نمی شود پس وقتی انسان درونش تاریک شد دیگر قدرت تشخیص ناخالصی های درونش را از دست می دهد و از انجام اشتباهاتش پشیمان نمی شود. اعمالی که ما در صورآشکار انجام می دهیم(صحبت کردن های ما،برخوردها، رفتارهاو...) اگر اعمال ناسالمی باشند باعث می شوند که انرژی های منفی یا آلودگی ها را وارد ساختار درونی خود کنیم. با آلوده شدن درونمان قدرت تشخیص را از دست می دهیم یعنی فرق خوبی و بدی را از هم تشخیص نمی دهیم به عبارتی همانی می شود که در اصطلاح عامیانه می گویند:«فلان کس وجدان ندارد» به این ترتیب است که دیگر نمی توانیم انسان خوب را از بد تشخیص دهیم،عمل سالم را از عمل ناسالم تشخیص دهیم و... نه اینکه نخواهیم بلکه حجابی روی حس های ما کشیده شده، می بینیم اما نمی بینیم،می شنویم اما نمی شنویم. نمی توانیم خوبی و بدی دریافت کرده هایمان را تشخیص دهیم. این عدم توانایی تشخیص در دوراهی های انتخاب باعث می شود که دیگر نتوانیم راه درست را از نادرست تشخیص دهیم و با فرمان نیروهای شیطانی به سمت آن ها رفته و در درون تاریکی ها غرق می شویم. در مرحله ناامیدی برای رهایی از سکونی که گرفتار آن شده ایم باید به این مساله ایمان بیاوریم که امواج در هستی در جریان هستند و ما فقط باید حس های خود را باز کرده و آن ها را به درون انتقال دهیم. یکی از مواردی که باعث انسداد حس ها می شود تفکرات مااست،اینکه ما نسبت به همه چیز و همه کس بد بین باشیم و نسبت به آن ها سوء ظن داشته باشیم باعث می شود از آن ها فاصله بگیریم و محبتمان را از آنان دریغ کنیم و به انزوا کشیده شویم،بدین ترتیب ناخودآگاه خیلی از کانال های انسان بسته می شود.پس یکی از راه هایی که باعث ایجاد تغییرات بسیار مهم می شود تغییر در اندیشه و تفکرات است. با تغییر اندیشه ها و بستن راه فاضلاب ها کم کم احساس خوب هم در انسان شکل می گیرد.مثلا کسی که از حرف زدن در جمع می ترسد و فکر می کند اگر حرف بزند دیگران از او سوء استفاده می کنند یا او را به مسخره می گیرند با حضور در گروههای ورزشی ،فرهنگی ،تفریحی و ..... کم کم یاد می گیرد که مشارکت کند. استخری که از آن به کرات نام برده شده با تمام ویژگی هایش(میزان گنجایش،ورودی ها و خروجی ها، کیفیت و کمیت) همان دانایی ما است، ممکن است استخر بعضی ازانسان ها پر از آب باشد اما آبی سمی و بسیارخطرناک .بعضی از انسان ها هم هستند که استخر آن ها با آبی پاک و زلال پر شده اما مقدار این آب بسیار کم است و تاثیر چندانی در اطراف نمی گذارد. این انسان ها باید تلاش کنند تا سطح انرژی و نیروی خود را بالا ببرند و افزایش دهند.


[ یکشنبه 14 آبان 1396 ] [ 03:47 ب.ظ ] [ همسفر مریم ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


یاد الله در هر جا ،یاد خود از قطره به اقیانوس است .
در اندیشه ایم که زمان را به مهار خود در آوریم زیرا ما کتابی زنده هستیم که هر لحظه یک ورق آن با دقت و ظرافت خاصی حک می شود پس باید کاری بشود که به گذشته رجوع ننماییم. صفحه ها همه تمیز و پررنگ نوشته بشود و این همان قالبی است از بیداری نیروهای خفته ی بدن ، درخت صاف نمودار است و شکوفه های سفید نوید رهایی و پایان اسارت از آنچه نمی دانستیم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب