تبلیغات
شکوفه های سفید

شکوفه های سفید
وب لژیون همسفر ندا کوچکی 
پیوندهای روزانه

به نام اولین عاشق که اوست

روز پنج‌شنبه ۹۶/۰۹/۰۹ جلسه سیزدهم  از دور چهاردهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانیمسافر بهزاد٬ دبیری مسافر محمدرضا و استادی مسافر عباس با دستور جلسه اول:«رابطه یادگیری با معرکه گیری» و دستور جلسه دوم:«جشن سومین سال رهایی مسافر مصطفی» راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

به‌طورکلی وقتی فرد در کارهایش موفق نمی‌شود و ناامید می‌شود در حاشیه می‌رود و شروع به نق زدن می‌کند...

آقا مصطفی همان روز اولی که در لژیون نشست سؤالی که کرد این بود که آیا من اینجا موفق می‌شوم یا نمی‌شوم٬ اگر شما اینجا این راه را درست بروید٬ حتی اگر شما را در انبار مواد هم بگذارند دیگر نخواهی کشید...

در رابطه با دستور جلسهٔ اول رابطه یادگیری با معرکه‌گیری سؤالی که مطرح می‌شود این است که چرا از کلمه رابطه استفاده می‌شود چرا از کلمهٔ فرق استفاده نمی‌کنند؟ چون کسی که به دنبال آموزش و یادگیری است معرکه‌گیر نمی‌شود و این دو واژه کاملاً به هم ربط دارند. وقتی راهنما به رهجویی بگوید سی دی بنویس٬ جلسات را مرتب بیا و ... اگر رهجو به هر دلیلی نتوانست این کار را بکند معرکه‌گیر می‌شود و دیگران را زیر سؤال می‌برد و شروع به نق زدن می‌کند که چرا باید سی دی را نوشت٬ چرا کنگره این‌طوری است٬ و ... . به‌طورکلی وقتی فرد در کارهایش موفق نمی‌شود و ناامید می‌شود در حاشیه می‌رود و شروع به نق زدن می‌کند و هم‌حس‌های خودش را پیدا می‌کند و یواش‌یواش از هدف اصلی‌اش دور می‌شود و یک روز می‌بیند که از ناکجاآباد سر درآورده و دیگر درست کردنش برایش سخت می‌شود.

در کنگره اشخاصی که در مسیر آموزش هستند و راهشان را درست می‌روند٬ موفق می‌شوند و اشخاصی که همیشه در حال معرکه‌گیری هستند و افراد دیگر را زیر سؤال می‌برند٬ نه‌تنها به نتیجه نمی‌رسند٬ بلکه در باتلاق فرو می‌روند. انشاالله همهٔ عزیزانی که وارد کنگره می‌شوند به دستور جلسات هفتگی اهمیت دهند چون واقعاً راه را نشان می‌دهند.

و اما دستور جلسهٔ دوم: تولد سومین سال رهایی مسافر مصطفی

آقا مصطفی همان روز اولی که در لژیون نشست سؤالی که کرد این بود که آیا من اینجا موفق می‌شوم یا نمی‌شوم٬ یکی از مرزبان‌های شعبه به ایشان این پاسخ را داده بود که اگر شما اینجا این راه را درست بروید٬ حتی اگر شما را در انبار مواد هم بگذارند دیگر نخواهی کشید و این جمله همیشه مدنظرش بود. در لژیون خدمت می‌کرد٬ همیشه زود می‌آمد٬و... در کنگره نیاز به تعریف کردن از شخص نیست. در کنگره همه‌کسانی که برای خودشان خدمت می‌کنند موفق هستند.

 پس از سخنان استاد٬ مشارکت مسافران و همسفران و قرائت آوای کنگره سومین سالروز رهایی مسافر مصطفی را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم: 

اعلام سفر مسافر مصطفی:

آنتی ایکس مصرفی:تریاک - مدت تخریب: 20 سال - روش درمان: دی اس تی همراه با شربت اوتی- مدت سفر: ۱۰ ماه و ۱۰ روز- نام راهنما: آقای عباس – مدت رهایی: سه سال و چهار روز

آنتی ایکس مصرفی: روزانه دو پاکت سیگار- مدت تخریب: 20 سال - روش درمان: دی اس تی همراه با نیکوتین خوراکی - مدت سفر: ۱۱ ماه و ۱۰ روز- نام راهنما: آقای محمد – مدت رهایی: دو سال و شش ماه

آرزوی مسافر مصطفی: سلامتی و طول عمر برای آقا مهندس.

آرزوی همسفر سمیرا: آرزو می‌کنم همهٔ مسافران و همسفران به خواسته‌های خود برسند.

آرزوی همسفر فاطمه: آرزو می‌کنم اگر دختری به امید رهایی پدرش وارد کنگره شد هیچ‌وقت از در کنگره ناامید بیرون نرود.

آرزوی همسفر غزل: من هم آرزویم این است که همهٔ پدرها به رهایی برسند.

سخنان مسافر مصطفی:

خدمت آقای علیرضا دژاکام خیرمقدم عرض می‌کنم و باعث افتخار من بود که ایشان امروز در این جشن حضور داشتند. خدمت تمامی دوستانی که از شعبه‌های دیگر تشریف آوردند و همچنین خدمت آقای اعتباریان خیرمقدم عرض می‌کنم. من شروع اعتیادم به دوران سربازی برمی‌گردد. مصرفم از سیخ و سنگ شروع شد و به بافور هم رسید٬ و واقعاً به یک کارتن‌خواب در خانه تبدیل‌شده بودم و قدرت اینکه بخواهم کار کنم را نداشتم و زندگی‌ام داشت فنا می‌شد. تا اینکه یکی از دوستان پیام کنگره را به من داد و من وقتی وارد کنگره شدم٬ برخورد بسیار خوبی با من شد و من جذب کنگره شدم و ده ماه و ده روز سفر کردم. از تازه واردین عزیز می‌خواهم که اگر می‌خواهند حالشان خوب شود هیچ‌وقت وارد حاشیه نشوند. اکثر دوستانی که خواستهٔ درمان ندارند به راهنما می‌گویند که شربت ما ریخت اما در این مدتی که من سفر کردم هیچ‌وقت شربت من نریخت٬ چون نمی‌خواستم خودم را دور بزنم و بسیار دقیق دارویم را مصرف می‌کردم و روزبه‌روز حالم بهتر می‌شد و هرروزم بهتر از دیروزم می‌شد. بعد از رهایی خدمت را رها نکردم و این خدمت به من بسیار کمک کرد. برای خودم خدمت می‌کردم و هیچ منتی بر سر کسی ندارم. دبیری لژیون٬ دبیری جلسات٬ نگهبانی جلسات و دو دوره مرزبانی خدمت کردم و این شما بودید که به من اجازهٔ خدمت را دادید از همهٔ شما تشکر و قدردانی می‌کنم.

شکر شکر شکر که به این جایگاه رسیدم و رسیدن به این جایگاه را برای همه آرزو می‌کنم. یکی از بهترین دوره‌های خدمت من در کنگره خدمت در قسمت عمران و ساخت‌وساز این شعبه بود. در این دوره من ایمان کامل پیدا کردم که اینکه می‌گویند کنگره مکان مقدس و امنی است واقعاً مقدس است. چون معجزات زیادی را دیدم. یکی از آن‌ها این بود که در حال ساختن سقف راهروی شعبه بودیم که نیاز فوری به یک طاقه پشم و شیشه داشتیم و همین‌که من در فکر بودم که حالا چطوری این پشم و شیشه را به این سرعت آماده کنم٬ دیدم که یک ماشینی دم در کنگره ایستاد که یکی از بچه‌های کنگره بود که یک طاقه پشم و شیشه در دست داشت و گفت ما این را در انبارمان اضافه داشتیم و با خود آوردم. می‌خواهم بگویم که کارهای کنگره این‌طوری انجام می‌شود.

هیچ کجای دنیا روشی بهتر از روش کنگره برای درمان اعتیاد وجود ندارد. از همسفرانم که پابه‌پای من در کنگره آمدند و از راهنمایان همسفرم خانم ندا و خانم زهره تشکر می‌کنم. خدا را شکر می‌کنم که همسفرم این‌چنین خواهرانی در کنگره دارد و خودم برادرانی چون شما را در کنگره دارم. از کمک راهنمایم آقای عباس و آقای جلال تشکر می‌کنم.

سخنان کمک راهنما همسفر ندا:

از صمیم قلب خوشحالم که یک‌بار دیگر خداوند این توفیق را به من داد که در جمع دوستان محبت شعبه شیخ بهایی باشم٬ شعبه‌ای که من خودم را متعلق به آن می‌دانم چون من خدمت کمک راهنمایی‌ام را در زمان شروع به کار این شعبه آغاز کردم و امروز که دوستان جدید و قدیم را می‌بینم٬ خاطرات برای من تداعی می‌شود.

خیلی خوشحالم از اینکه امروز تولد سه سال رهایی اولین عزیزانی هست که من توفیق داشتم در خدمتشان باشم و امروز دارم ثمره این سفری که انجام دادند را می‌بینم. خانم سمیرا هم وقتی وارد کنگره شدند مثل بقیه همسفران یکسری بهم ریختگی‌هایی داشت اما از همان اول واقعاً با عشق به آموزش دیدن آمدند٬ هیچ‌وقت برای فرار از مشکلاتشان معرکه نگرفتند و فقط آموزش‌ها را می‌گرفتند و به عمل درمی‌آوردند و همیشه خدا را شکر می‌کردند از اینکه مسافرشان خوب حرکت می‌کند. آقا مصطفی با خوب سفر کردنشان این انرژی را به خانم سمیرا می‌دادند و من اعتقاددارم که این تبادل انرژی بین مسافر و همسفر دوطرفه است.

تبریک می‌گویم به آقا مصطفی اگر امروز همه ما داریم از خدمت‌های ایشان یاد می‌کنیم از آموزش‌های راهنمایشان آقای عباس بوده به ایشان هم تبریک می‌گویم به خانم سمیرا٬ فاطمه٬ مریم و غزل عزیزم تبریک می‌گویم. به راهنمای سفر دوم خانم سمیرا٬ خانم زهره هم تبریک می‌گویم.

سخنان همسفر غزل:

من هم خوشحالم که پدرم را در این جایگاه می‌بینم و از راهنمای خوب پدرم آقای عباس و راهنمایان خوب مادرم خانم ندا و خانم زهره تشکر می‌کنم.

سخنان همسفر سمیرا:

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم                    فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد                    من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش   که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سراندازیم

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد                   بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه                   که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

خیلی خوشحالم که سومین سال رهایی مسافرم را جشن می‌گیریم. اگر من هستم٬ اگر بچه‌هایم هستند به خاطر زحمات شما عزیزان است. از همه مسافران و همسفرانی که در جشن ما شرکت کردند کمال تشکر را دارم. اینجا هیچ نسبتی باهم نداریم اما این‌قدر ابراز عشق و محبت می‌کنیم! مطمئن باشید هیچ جای دنیا را مثل کنگره پیدا نمی‌کنید که این‌همه عشق و محبت در آن وجود داشته باشد. ما هیچ‌چیزی نبودیم اما کنگره همه‌چیز به ما داد. من امروز به آن سفر اولی که ناامید است و می‌گوید نمی‌شود٬ می‌گویم می‌شود. چون مصطفی آن‌قدر حالش بد بود که صبحش ساعت یک بعدازظهر بود٬ اصلاً نمی‌توانست حرف بزند وقتی ساعت یک بعدازظهر بلند می‌شد باید من منقل و بافورش را آماده می‌کردم تا دو تا بس بکشد تا بتواند من و بچه‌هایش را ببیند. ما زیر یک سقف بودیم ولی مثل یک‌مرده متحرک بودیم٬ بودیم ولی محبتی نبود٬ بودیم اما فقط سرمای ۶۰ درجه زیر صفر بود٬ نه من را می‌دید و نه بزرگ شدن بچه‌هایش را. نه اینکه نبود٬ بود و از هیچ‌چیزی هم برای ما کم نمی‌گذاشت٬ اما آن محبتی که لازمهٔ زندگی بود نبود. مصطفی خیلی خوبی‌ها داشت و فقط یک عیب داشت که مصرف‌کننده بود اما من فقط همان یک عیب را می‌دیدم؛ اما خدا را شکر که به کنگره آمد و خوب سفر کرد. اگر ما امروز اینجا هستیم به خاطر این است که مصطفی سفر خوبی داشت. الآن زندگی ما رونق گرفته و پر از گرمی و محبت است و این‌ها را مدیون کنگره هستیم.

خیلی از مسافرم عذرخواهی می‌کنم به خاطر تمام معرکه‌گیری‌هایی که قبلاً داشتم٬ اما الآن داریم روی نقاط مشترک هم کار می‌کنیم٬ روی محبت کردن و عشق بلاعوض به همدیگر کار می‌کنیم.

آقا مصطفی در دوران مصرفش خیلی سقوط آزاد انجام می‌داد. یک‌بار که مدت یک روز بود در سقوط آزاد به سر می‌برد به من گفت من در این خانه نمی‌توانم مواد نکشم بیا برویم مشهد و من هم قبول کردم. ما به مشهد رفتیم و یک سوئیت گرفتیم و به حرم رفتیم. آقا مصطفی در مسجد گوهرشاد ماند و من برای نماز رفتم وقتی برگشتم دیدم ای‌وای چقدر حال مصطفی بد است و با چشمان خودم دیدم که مصطفی دارد تمام می‌کند به هر سختی بود مصطفی را به سوئیتی که اجاره کرده بودیم رساندیم که یک‌دفعه زنگ زد به یک نفر که مواد برایش بیاورد٬ همین‌که طرف گفت مواد دارم٬ یک‌دفعه مصطفایی که داشت از بی موادی می‌مرد٬ حالش خوب شد و دوباره شروع به مصرف مواد کرد و این داستان یکی از سقوط آزادهای مصطفی بود.

از همه شما عزیزان٬ مرزبانان محترم تشکر می‌کنم از کمک راهنمای عزیزم٬ خانم ندا   هم کمال تشکر را دارم. از راهنمای سفر دومم خانم زهره  که رسم عاشقی ، عشق بلا عوض ، بخشیدن ، محبت کردن ، کینه نداشتن ، خدمت کردن عاشقانه و صادقانه را به من آموزش دادند تشکر می کنم و افتخار می کنم که من را به عنوان رهجو خود پذیرفتید. امیدوارم که همهٔ مسافران سفر اول به رهایی برسند و همسفرانشان هم به آرامش برسند.

سخنان همسفر فاطمه:

خدا را شاکرم که یک‌بار دیگر این جایگاه را لمس می‌کنم. خیلی سخت است برای دختری که شاهد روزهایی باشد که هرروز مصرف پدرش بیشتر می‌شود و نتواند برای او کاری کند. خدا را شکر می‌کنم که راه کنگره را پیدا کردیم و دیگر از جنگ‌ودعوا در خانهٔ ما خبری نیست.

 از آقای مهندس و خانوادهٔ محترمشان تشکر می‌کنم. از راهنمای پدرم آقای عباس و راهنمای مادرم خانم ندا و راهنمای خودم خانم زهره تشکر می‌کنم و یک تشکر ویژه دارم از خانم زهره که در قسمت سایت با ایشان همکاری می‌کنم و از ایشان آموزش‌های زیادی گرفتم. از پدرم و مادرم و خواهرانم هم تشکر می‌کنم.

منبع:وبلاگ نمایندگی شیخ بهایی

[ جمعه 10 آذر 1396 ] [ 04:28 ب.ظ ] [ همسفر ندا کوچکی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


یاد الله در هر جا ،یاد خود از قطره به اقیانوس است .
در اندیشه ایم که زمان را به مهار خود در آوریم زیرا ما کتابی زنده هستیم که هر لحظه یک ورق آن با دقت و ظرافت خاصی حک می شود پس باید کاری بشود که به گذشته رجوع ننماییم. صفحه ها همه تمیز و پررنگ نوشته بشود و این همان قالبی است از بیداری نیروهای خفته ی بدن ، درخت صاف نمودار است و شکوفه های سفید نوید رهایی و پایان اسارت از آنچه نمی دانستیم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب